|
|
|
|
|
امروزه بیماری بالا بودن قند خون یا دیابت بسیار در حال گسترش است و جالب اینکه ۵۰ درصد بیماران دیابتی از بیماری خود خبر ندارند و شاید اکثر افراد بطور کاملا اتفاقی و آزمایش برای مورد دیگری متوجه دیابت خود می شوند. 8 روش موثر برای کنترل قند خون کنترل قند خون شاید برای شمایی که به این بیماری دچارید سخت باشد،ولی "سلامت نیوز" به شما 8 روش موثر،آسان و دلچسب را برای کنترل این بیماری به شما پیشنهاد می دهد.
و اما به طور متوسط هر نفر در ایران ۴۲لیتر نوشابه مصرف مى کند؛ یعنى ایرانیان سالانه بیش از ۲ میلیارد و ۹۰۰ میلیون لیتر از مایعى استفاده مى کنند که مضرات متعدد آن به لحاظ علمى ثابت شده است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهاى جهان به این نتیجه وحشتناک مى رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده ایم. براى این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدانید که میانگین مصرف نوشابه هاى گازدار در دنیا براى هر فرد ۱۰ لیتر است. همچنین در بیست سال اخیر، مصرف نوشابه هاى گازدار در کشور، نزدیک به ۱۵درصد رشد داشته است، در حالى که در طى این بیست سال، مصرف شیر و لبنیات، تنها حدود یک دهم درصد رشد کرده است. سرانه مصرف لبنیات در ایران کمتر از یک سوم استاندارد جهانى است. طبق آمار، ۹۰درصد کودکان ۲۴ ماهه تا ۱۲ساله کشورمان، روزانه حداقل یک بار پفک و نوشابه مصرف کرده اند و از این رو ۲۵ درصد از کودکان ایرانى به نوعى با سوء تغذیه دست به گریبانند و در نهایت یک سوم از مرگ ومیرهاى کشور به علت بیمارى هاى قلبى عروقى است که یکى از عوامل اصلى بروز آن، تغذیه غلط است .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:43 توسط معین
|
|
||
|
|
|
|
|
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد … قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :
مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟! " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد .... ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود . پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
يك لبخند زندگي مرا نجات داد ...
بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند.
داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است
آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ ميدهد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:50 توسط معین
|
|
||