تبليغاتX
سراچه
اجتماعی اخلاقی علمی تفریحی



آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي،
 
شگفت انگيزترين خاطره در بزرگسالي است
آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش
 
نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
 
آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
 
آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
 
آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
 
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
 
آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
 
آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر
بگويم دوستش دارم
 
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
 
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي
ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد

آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
   
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:58  توسط معین  | 

با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا

به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو

را به بهشت بازگرداند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:35  توسط معین  | 

 

 

ماه درخشنده چو پنهان شود

شب پره بازيگر ميدان شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:37  توسط معین  |